شمارهٔ ۲۸۳ خیالی بخارایی
خیالی بخارایی / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
هر نقد دل کآن غمزهٔ پر حیله می آرد به کف
بازش ز عین سرخوشی چشم تو می سازد تلف
گر غمزه ات خون می کند چشم تو یاری می دهد
ور عارضت دل می برد زلف تو می گیرد طرف
گر خدمتی آید ز ما بر وجه منت ز آنکه هست
از خدمت خاک درت خورشید را چندین شرف
هردم به دندان تو دُر لاف لطافت می زند
هرچند کآن بی باک را دندان همی خاید صدف
تا کی رقیب از خرّمی طعنه زند بر حال من
این ژاژ خایی را بگو تا بس کند آن بد علف
گرچه خیالی سر به سر اشک تو دُر شد زآن چه سود
چون آبت از رو می برد باز آن یتیم ناخلف
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی و فریبایی چشمان محبوبش اشاره میکند و از تأثیرات عاطفی و عاشقانه آن بر زندگیاش سخن میگوید. او به این نکته میپردازد که اگرچه محبوبش ممکن است با غمزه و زیبایی خود دل را برباید، اما در عین حال چشم او هم به یاری او میآید. شاعر به شکوفایی و لذتهای عاشقانه اشاره دارد و از حسرتها و طعنههای رقیبان نیز سخن میگوید. او به این واقعیت اعتراف میکند که در نهایت، حتی اگر محبتش به محبوب نتیجهای نداشته باشد، همچنان تحت تأثیر آن قرار دارد. شاعر در انتها به یتیمی و حسرت احساساتش اشاره میکند، که نشاندهنده عمق احساسات و اندوهی است که از جدایی و نرسیدن به محبوب خود تجربه میکند.