شمارهٔ ۲۸۶ خیالی بخارایی
خیالی بخارایی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
آه کز زلفت اسیر بند زنّار آمدم
وز خطت در حلقهٔ سودا گرفتار آمدم
می زنم از دست غم بر پای دیوار تو سر
وه که در عشق تو آخر سر به دیوار آمدم
از سرشکم آب رویی بود امّا بر درت
ریخت آبِ روی من از بس که بسیار آمدم
سالها در خدمت پیر مغان بردم به سر
تا یکی از محرمان کوی خمّار آمدم
نقد جانِ من سراسر در سرِ کار تو شد
مدتی پروردمش تا عاقبت کار آمدم
من در اول چون خیالی طوطیی بودم خموش
کآخر از آیینهٔ رویت به گفتار آمدم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف عشق و احساسات عمیق شاعر پرداخته و از اوج و حضیضهای عاشقانه سخن میگوید. شاعر از زلف محبوبش اسیر و گرفتار شده و از تأثیر خط و صورت او در دلش سخن میگوید. او به دیوار معشوق اشاره میکند که نماد فاصلهها و مشکلات در عشق است. همچنین، شاعر به سالها خدمت در پیش پیر مغان و تلاش برای رسیدن به محبوب اشاره کرده و به مرور زمان و تغییرات احساساتش در عشق میپردازد. او در نهایت به اثربخشی زیبایی و جاذبه محبوب بر خود اشاره میکند که باعث شده است از خاموشی به بیان احساساتش بپردازد.