شمارهٔ ۲۸۷ خیالی بخارایی
خیالی بخارایی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
از آن ز دیده و دل اشک و آه میخواهم
که شرمسارم و عذر گناه میخواهم
گناه بار گران است و راه عشق
مدد ز همّت مردان راه میخواهم
گدای در به در از بهر آن شدم که ز بخت
قبول حضرت این بارگاه میخواهم
مرا مپرس کز این آستان چه میخواهی
غریب بیره و رویم پناه میخواهم
ز خواست چیست خیالی مرادِ تو گفتی
وصال توست نه مال و نه جاه میخواهم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساس گناه و شرم گواری شاعر است که از خداوند طلب عذر و بخشش دارد. او سنگینی گناه را احساس میکند و برای رسیدن به عشق و کمک از افرادی بزرگوار درخواست میکند. شاعر به عنوان یک گدای در درگاه الهی، آرزوی قبول شدن در این بارگاه را دارد و از دیگران میخواهد که او را درک کنند. در نهایت، او اشاره میکند که خواستهاش تنها رسیدن به وصال محبوب است و نه مال و مقام.