شمارهٔ ۲۹۷ خیالی بخارایی
خیالی بخارایی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
گرچه روزی چند دور از کعبهٔ روی توام
هرکجا هستم من مسکین دعاگوی توام
از ره صورت به صد روی از تو مهجورم ولی
چون به معنی بنگری بنشسته پهلوی توام
خاک گشتم بر سر راه وفا و همچنان
دیده حیران است در نظّارهٔ روی توام
می کُشد دور از تو زارم هر شبی هجران و باز
زنده می سازد نسیم صبح بر بوی توام
گو مکن نومیدم از فتراک خود زیرا که من
طایر قدسم که صید دام گیسوی توام
گرچه دور است از رخت چشم خیالی دور نیست
از نظر هردم خیال قدّ دلجوی توام
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این اشعار از عشق و longing خود به معشوق سخن میگوید. او بیان میکند که حتی اگر دور از او باشد و هر روز دور کعبه، او همواره دعاگوی وی است. هرچند که به ظاهر از معشوق دور است، اما در معنا و روح نزدیک اوست. شاعر در مسیر وفا به عشق خود، خود را چون خاکی در راه میبیند و در پی نظاره چهره معشوقش است. او از درد دوری مینالد اما با آمدن صبح، دوباره زنده میشود. هیچگاه از امید خود ناامید نیست، چرا که خود را چون پرندهای میداند که در دام گیسوی معشوق گرفتار شده است. در پایان، او تأکید میکند که خیال معشوق همیشه با اوست و هرگز از نظرش دور نمیشود.