شمارهٔ ۳۰۱ خیالی بخارایی
خیالی بخارایی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
مابه وجهی صفت روی تو با مه کردیم
که بر او عاقبت این نکته موجّه کردیم
سر ز خجلت نه برآورد دگر یوسف مصر
به حدیث تواش از بس که فرا چه کردیم
تا به بالای تو بستیم دل ای سروِ بلند
به هوای تو که دست از همه کوته کردیم
از پریشانیِ زلف تو دلم ز آن جمع است
که تو را عاقبت از حال خود آگه کردیم
تا توان بی خطری بار به منزل بردن
توشهٔ ره ز توکّلت علی الله کردیم
ای خیالی ز ره و رسم محبّت بیرون
هرچه کردیم به جان تو که بی ره کردیم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این اشعار به بیان علاقه و محبت خود نسبت به معشوق میپردازد. او میگوید که برای عشق معشوق، تلاشهای زیادی کرده و همه چیز را برای او فدای عشق کرده است. شاعر از خجالت یوسف (شخصیت معروف داستان) میگوید که دیگر نتوانسته است سرش را بالا بیاورد و به عشق معشوقش اشاره میکند. او بیان میکند که دلش را به خاطر زیبایی و وجود معشوق بسته و همه چیز را برای رسیدن به او رها کرده است. همچنین از پریشانی دل و نگرانیاش به خاطر دوری معشوق سخن میگوید و در نهایت اشاره میکند که همه کارهایی که انجام داده، برای رسیدن به محبت و عشق او بوده است.