شمارهٔ ۲۹۹ خیالی بخارایی
خیالی بخارایی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
ما به اوّل ستم زلف تو را خوش کردیم
بعد از آن بر سر کوی تو فروکش کردیم
به امیدی که خیالت قدم آرد روزی
خانهٔ دیده به خونابه منقّش کردیم
گرم رو شمع از آن شد که به مردی پاداشت
گرچه شبهای غمت بر سرش آتش کردیم
ما و دیوانگی عشق، چو سرمایهٔ عقل
در ره سلسله مویان پریوش کردیم
ای خیالی دگر از محنت ایّام چه غم
چون به اقبال غمش خاطر خود خوش کردیم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عشق و دردهایی که بر اثر آن تجربه کرده سخن میگوید. او از زیبایی و جاذبههای معشوقهاش میگوید و اینکه چگونه به خاطر عشق او، همه چیز را تحمل کرده و حتی جان و دل خود را فدای عشقش کرده است. شاعر به این نکته اشاره میکند که عشق و دیوانگیاش را با عقل مقایسه میکند و این احساسات را بخشی از وجود خود میداند. در نهایت، او به این نتیجه میرسد که حتی در سختترین روزها نیز با یاد معشوق، خاطر خود را خوش نگهداشته است.