شمارهٔ ۳۰۴ خیالی بخارایی
خیالی بخارایی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
ما ز تقصیر عبادت چون پشیمان آمدیم
گوش بگرفته به درویشی به سلطان آمدیم
همچو مورانِ حقیر از غایت تقصیر خویش
سر به پیش انداخته پیش سلیمان آمدیم
تا مگر بویی بریم آخر ز درگاه قبول
ره همه ره چون صبا افتان و خیزان آمدیم
مدّتی چون ذره سر گردان شدیم و عاقبت
پای کوبان جانب خورشید تابان آمدیم
گرچه کمتر برده ایم از روی صورت ره به دوست
نیست جز غم از ره معنی فراوان آمدیم
گو بشارت ده خیالی را به اسم بندگی
خاصه این ساعت که ما خاص از پیِ آن آمدیم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از ندامت و پشیمانی خود درباره عبادت صحبت میکند و به درویش میگوید که به درگاه سلطان آمدهاند. آنها همچون مورانی کوچک از تقصیرهای خود شرمندهاند و به پیش سلیمان (نماد قدرت و حکمت) رفتهاند. هدفشان این است که بویی از درگاه قبول الهی ببرند و از دنیا و ظواهر دل بکنند. مدت زیادی بهدنبال حقیقت و روشنایی بودهاند و در این مسیر، اگرچه به اندازه کافی به دوستانه دل نبستهاند، اما غمی عمیق از معانی در دل دارند. شاعر در انتها به امید دریافت بشارتی از راه بندگی اشاره میکند و تأکید میکند که اکنون در پی این آرزو هستند.