نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۰۵ خیالی بخارایی

خیالی بخارایی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

ما که هرشب همچو شمع از تاب و تب در آتشیم

با خیال نرگست در عین بیماری خوشیم

سال‌ها بودیم رقصان در هوایت ذرّه‌وار

واین زمان افتاده چون گردی به روی مفرشیم

گه نشسته در عرق گه در تبیم از اشک و سوز

مختصر یعنی که در عشقت به آب و آتشیم

گفته‌ای زلفم مکش ورنه بلا خواهی کشید

هر بلایی کز سر زلف تو آید می‌کشیم

تا پی قید خیالی گرد گرد عارضت

زلف چون زنجیر تو لیلی‌ست ما مجنون‌وَشیم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این متن از عشق و شوقی که نسبت به معشوق دارد، سخن می‌گوید. او توصیف می‌کند که چگونه هر شب مانند شمع در آتش عشق سوخته و با خیال چهره‌ی معشوقش خوشحال است، حتی در بیماری. سال‌ها در هوای او رقصان بودند و اکنون به وضعیتی فرورفته‌اند. او بیان می‌کند که در عشق معشوق، همه دردها و رنج‌ها را تحمل می‌کند، حتی اگر زلف او بلایی برایش به همراه داشته باشد. زلف معشوق را همچون زنجیری می‌بیند که او را به خود جذب کرده و مانند مجنونی در پی لیلی‌اش است.