نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۰۶ خیالی بخارایی

خیالی بخارایی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

مرا که بر سر کویت سگ وفا دارم

ز در مران که در این باب کارها دارم

بدان هوس که به سر وقت من رسی روزی

ز پا فتاده ام و دست بر دعا دارم

تو را که در غم هجران نبوده ای چه خبر

که بر دل از غم هجران تو چه ها دارم

چو باد خوشدل از آنم که هرکجا هستم

تو را که سرو روان منی هوا دارم

اگر شوم چو خیالی ز خویش بیگانه

روا بوَد چو خیال تو آشنا دارم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از وفاداری و عشق خود به محبوب سخن می‌گوید. او از دلتنگی و غم ناشی از جدایی با محبوبش ابراز ناراحتی می‌کند و به او می‌گوید که در غیاب او، دردها و مشکلاتی دارد. شاعر درها را بسته و آرزو دارد که روزی محبوبش به او برسد. او همچنین به این نکته اشاره می‌کند که حتی اگر به حالتی بی‌خیال و دور از خویش بیفتد، باز هم تصویر محبوبش را در ذهن دارد و به او وفادار می‌ماند. در کل، شعر حس عمیق عشق و دلتنگی را به تصویر می‌کشد.