نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۱۱ خیالی بخارایی

خیالی بخارایی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

ای رفیقان به شب هجر چو از آتش من

شمع را سوخت دل از غصّه چراغش روشن

سر نه پیچم ز رضای تو اگر تیغ زنی

چه کنم گر ننهم حکم خدا را گردن

نیست در دور تو بی نالهٔ زار آن سر کو

خوش بود موسم گل نغمهٔ مرغان چمن

هرکه لعل لب سیراب تو را بد گوید

گرهمه چشمهٔ خضر است که خاکش به دهن

گر نخواهی که چو گل چاک شود پیرهنت

بی گناهی نکش از دست خیالی دامن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از درد و رنجی که در دوری محبوبش تحمل می‌کند صحبت می‌کند. او به شب هجر اشاره می‌کند و بیان می‌کند که عشقش مانند شمعی است که در آتش غم می‌سوزد. حتی اگر مجبور شود از خدایش پیروی کند، نمی‌تواند رضایت محبوبش را نادیده بگیرد. او همچنین به زیبایی طبیعت و نغمه پرندگان در فصل گل اشاره می‌کند و بیان می‌کند که هرکسی که از جمال محبوبش بد بگوید، جاهل است. در نهایت، از محبوبش می‌خواهد که او را بی‌گناه عذاب ندهد و به یادش باشد.