شمارهٔ ۳۰۹ - استقبال از شمس مغربی خیالی بخارایی
خیالی بخارایی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
من که از دیدهٔ معنی به رخت مینگرم
چشم دارم که نرانی چو سرشک از نظرم
آه کز حسرت مهر رخ تو می ترسم
که بسوزد عَلَم صبح ز آه سحرم
اثری بیش نماند از من خاکی دریاب
ورنه بسیار بجویی و نیابی اثرم
ای دل از بادهٔ لعلش مطلب کام که من
تا از این می خبری یافته ام بی خبرم
تا نگویند دگر کرد خیالی از یار
نیست جز فکر خیال تو خیالی دگرم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به حسرت و عاشقانههای یک دلداده میپردازد. شاعر از عشق و زیبایی محبوبش صحبت میکند و میگوید که نگاهم به او معنایی عمیق دارد. او از ترس سوزش دل و اثرات عشق میگوید و تأکید میکند که آرزویش تنها به خاطر محبت معشوق است. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که هیچ چیز جز فکر و خیال محبوبش در ذهنش وجود ندارد و این احساسات او را از دنیا بیخبر کرده است.