نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۲۵ خیالی بخارایی

خیالی بخارایی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

تا قدح هردم چرا بوسد لب میگون او

زاین حسد عمری ست تا من تشنه‌ام بر خون او

مطربا چون عود سر تا پای خود در چنگ غم

تا نمی سوزد نمی داند کسی قانون او

اینک اینک عاشقانِ مست تو، لیلی کجاست

تا ز سر دیوانگی آموختی مجنون او

افعیِ زلفت که در عاشق‌کشی افسانه‌ای‌ست

آمدی در دست اگر دانستمی افسون او

با خیالی کاش از این دلسوز تر بودی غمت

تا زمانی شادمان بودی دل محزون او

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف احساسات عاشقانه و دردهای ناشی از عشق می‌پردازد. شاعر از عشق و شوق خود به معشوق سخن می‌گوید و به حسرت‌هایش از دوری و جدایی اشاره می‌کند. او به مسأله حسادت و تشنگی برای عشق می‌پردازد و نشان می‌دهد که چگونه غم و درد در زندگی‌اش حاکم است. تصویرهایی از عاشقانی که مست عشق هستند و افسانه‌هایی از جذابیت و خطر زلف معشوق به کار رفته، به شکلی رازآلود و عمیق، حال و هوای عاشق را به تصویر می‌کشد. در نهایت، شاعر آرزو می‌کند ای کاش معشوق به حس دلسوزی بیشتر توجه می‌کرد تا دل او کمتر محزون باشد.