نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۲۳ خیالی بخارایی

خیالی بخارایی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

به هوا و هوس نکهت پیراهن تو

گر رود جان من از سینه فدای تن تو

گر بپیچیم سر، از شیوهٔ مردی نبود

به جفایی که کند غمزهٔ مرد افکن تو

ای که شد دامنم از دست جفاهای تو چاک

رحمتی گر نکنی دست من و دامن تو

بدمکن ای مه و پرهیز که آتش نزند

دود آه من دلسوخته در خرمن تو

عشق از آن غمزه چو تیغی به کف آورد ای دل

سرخود گر نکنی خون تو در گردن تو

گر خیالی به وفایت ندهد جان حزین

به چه فن جان برد ای شوخ ز مکر و فن تو

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به عشق و عواطف شدیدی که نسبت به معشوق دارد، اشاره می‌کند. او می‌گوید که حتی اگر جانش را فدای محبوبش کند، باز هم نمی‌تواند از عشق و جذابیت او رهایی یابد. شاعر به شدت تحت تأثیر جفای معشوق قرار دارد و از دامن او به عنوان نمادی از درد و رنج یاد می‌کند. او همچنین به خطراتی که از عشق و جذابیت معشوق ناشی می‌شود، اشاره می‌کند و از عواطف عمیق و متناقضی که در دل دارد، سخن می‌گوید. در نهایت، شاعر از وفا و صداقت معشوق می‌خواهد و از مکر و فریب او ابراز نگرانی می‌کند.