نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۲۷ خیالی بخارایی

خیالی بخارایی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

دلیر آن است که در دیده بود منزل او

خوب دیده ست گر آن ماه بخواهد دل او

مشکلی گر شود از جانب زلفش دل را

نگشاید به جز از باد کسی مشکل او

اگر از رنج طلب در ره او طالب را

وصل حاصل نشود پس چه بود حاصل او

هرکس از عشق به توفیق هدایت نرسد

جز شهیدی که غم یار بود قاتل او

هرکه روزی به تمنای رخش خاک شود

گُل رحمت بدمد تا به ابد از گِل او

جان بدادی به غم یار خیالی لیکن

نقد جان نیست متاعی که بود قابل او

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و دلیر بودن عاشق است. شاعر بیان می‌کند که اگر دل عاشق در نظر معشوقش زیبا باشد، در آن صورت محبتش نیز عمیق‌تر است. او به مشکلاتی که از زلف معشوق ناشی می‌شود اشاره می‌کند و می‌گوید که این مشکلات تنها با باد (شاید نماد عشق آزاد) حل می‌شوند. اگر کسی به خاطر عشقش رنج می‌برد و به وصال نرسد، زندگی‌اش بی‌نتیجه است. شاعر همچنین بیان می‌کند که عشق نیازی به فداکاری دارد و تنها افرادی که به عشق واقعی رسیده‌اند، می‌توانند به مقام شهادت در عشق نائل شوند. در نهایت، شاعر اشاره می‌کند که جان دادن به خاطر خیال معشوق ارزشمند است، اما جان انسانی هیچ قیمتی ندارد که قابل مقایسه با عشق باشد.