نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۲۹ خیالی بخارایی

خیالی بخارایی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

کسی که پیرویِ عشق نیست عادت او

به گمرهی ست مبدّل همه عبادت او

دلا نصیحت رندان به زهد و علم مکن

که اعتراض روا نیست برارادت او

شکسته یی که به تیغ هوس شهید تو نیست

درست نیست به قول خرد شهادت او

اگر چو لاله به اقبال بندگی گل نیز

قبول داغ تو یابد زهی سعادت او

به فکر چشم تو بیمار شد خیالی و هیچ

امید نیست که آید کسی عیادت او

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به وضعیت عشق و ارادت در زندگی انسان‌ها می‌پردازد. شاعر بیان می‌کند که اگر فردی به عشق و احساسات حقیقی پایبند نباشد، عبادت و کارهای او به گمراهی و بیهودگی می‌انجامد. او تأکید می‌کند که نصیحت به زهد و علم بی‌فایده است اگر عشق در میان نباشد. همچنین، اگر کسی به خاطر هوس غمگین شود، نمی‌توان او را شهید نامید. در نهایت، شاعر بیان می‌کند که محبت و ارادت به معشوق، بالاترین سعادت است و امیدی به درمان درد دل‌ها نیست اگر عشق حقیقی وجود نداشته باشد.