شمارهٔ ۳۳۶ خیالی بخارایی
خیالی بخارایی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
گهی دل میخورد خونم گه از راه جفا دیده
همین باشد کمال بیرهی ای دل تو با دیده
ز رسوایی نیندیشم کنون کز غم برون انداخت
حدیث دیده ام را گریه و راز مرا دیده
تو قدر خاک پای خود بپرس از مردم چشمم
نه زآن مردم که روشن می کنند از توتیا دیده
اگر نادیده رویت را به مه نسبت کند چشمم
مکن عیبش که بدخویی سیه روی است نادیده
از این غیرت نمیخواهد خیالی دیده را روشن
که میسازد خیالت را به مردم آشنا دیده
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به احساسات متضاد و رنجهای دل اشاره میکند. او از درد و غم ناشی از جدایی و بی راهی سخن میگوید و تاکید میکند که دلش به خاطر جفاهای دیگران زخم خورده است. شاعر از رسوایی و غمهایش مینالد و به این نتیجه میرسد که باید از دیدن حقیقتهای تلخ بگریزد. او نسبت به دیگران و نظراتشان حساس است و به نوعی از زیباییهای از دست رفته خود نیز سخن میگوید. در نهایت، شاعر به این واقعیت میرسد که خیانت و بدی دیگران نمیتواند بر روی خیال و احساسات او تاثیر بگذارد و باید از این غیرت و حساسیت فرار کند.