شمارهٔ ۳۴ خیالی بخارایی
خیالی بخارایی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
باد بر زلف تو بگذشت که عنبر بوی است
گل مگر روی تو دیده ست که خندان روی است
بیش از این نیست به نقش دهنت نسبت من
که میان من واو تا به عدم یک موی است
خون به جو می رود از دیدهٔ مردم زین غم
کآب رو در ره سودای تو آب جوی است
جست و جوی دل گم گشتهٔ ما بر لب توست
نشنیدی که لب لعل بتان دلجوی است
نه خیالی سخن از زلف تو می گوید و بس
هرکه دیوانهٔ عشق است پریشانگوی است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و زیبایی معشوق است. شاعر به توصیف زلف و لب معشوق میپردازد و به رغم زیباییهای او، احساس غم و شوریدگی را نیز بیان میکند. او اشاره میکند که وجود معشوق همچون عنبر خوشبو و گل زیباست و عشق به او باعث شده که دلها در جستجوی او باشند. در نهایت، شاعر میگوید که عشق دیوانهکننده است و بر روی زیباییهای معشوق تمرکز دارد.