شمارهٔ ۳۴۳ - استقبال از کمال خجندی خیالی بخارایی
خیالی بخارایی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
ای به بوی تو صبا شیفتهٔ هر چمنی
عطرسایی چو خطت، بی سر و بی پا چو منی
تا شکست از شکن زلف توام شیشهٔ دل
حلقهٔ زلف تو را نام شده دل شکنی
سر و دستار ندارم که گدایان تو را
خوشتر از خلعت شاهی ست کهن پیرهنی
من و گیسوی تو چون روی نمایی تو چنین
بلبل شیفته را یاسمنی یا، سمنی
بعد از این ترک مثل گوی خیالی در عشق
که حدیث تو مثل گشت به هر انجمنی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت یک معشوق اشاره میکند که به مانند بوی خوش صبا در هر جایی حس میشود. او از عشق و جذابیت معشوقش میگوید و بیان میکند که دل او به خاطر زلفهای معشوق شکسته است. شاعر خود را در مقام یک گدا قرار میدهد که حتی لباس کهنهاش برای او عزیزتر از لباسهای سلطنتی است. او تشبیه میکند که گیسوی معشوقش چقدر دلنشین است و عشقش به مانند بلبل است که در پی یاسی یا سمنی میگردد. در پایان، شاعر از اثر عمیق عشق صحبت میکند که در تمام محافل و جمعها مطرح است.