شمارهٔ ۳۴۶ خیالی بخارایی
خیالی بخارایی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
ای دل از خویش گذر تا که به جایی برسی
وز در صدق درآ تا به صفایی برسی
تا نبندی به قبول نفس اوّل کمری
نیست ممکن که تو چون نی به نوایی برسی
گر به همراهی دردش قدمی پیش نهی
زود باشد که به تشریف دوایی برسی
چست برخیز چو ذرّه به طلب رقص کنان
تا که در حضرت خورشید لقایی برسی
این خیالی ست خیالی که به سر منزل قرب
بی قبول نظرِ راهنمایی برسی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر ما را به تمرکز بر خویشتن دعوت میکند و میگوید باید از خودگذشتگی کنیم تا به آرامش و صفا برسیم. او توصیه میکند که نباید اجازه دهیم نفس ما را محدود کند تا بتوانیم به کمال و آواز دلخواه دست یابیم. اگر در مسیر درد او قدمی برداریم، به زودی به درمان و آرامش خواهیم رسید. همچنین، شاعر بر اهمیت تلاش و جستجو در زندگی تاکید میکند و میگوید باید مانند ذرهای رقصان به سوی نور و حقیقت حرکت کنیم تا به ملاقات خورشید برسیم. در نهایت، او میگوید که برای رسیدن به نزدیکترین هدف، باید راهنمایی از درون خود داشته باشیم.