شمارهٔ ۳۴۹ خیالی بخارایی
خیالی بخارایی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
ای که بر صفحهٔ مه خطّ غباری داری
کار من ساز اگر روی به کاری داری
بارده در حرم وصل، تهی دستان را
ما اگر هیچ نداریم توباری داری
باتو دارند همه عهد و قراری لیکن
تا از این جمله تو خود با که قراری داری
خاک شد در ره تسلیم سرِ ما و هنوز
بر دل از رهگذر ما تو غباری داری
ای خیالی ورق چهره به خون ساز نگار
گر به خاطر هوس روی نگاری داری
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان عشق و وابستگی عمیق به معشوق میپردازد. شاعر از معشوق میخواهد که به او توجه کند و به خاطر عشقش در مسیر سختی که پیش رو دارد، به او کمک کند. او اشاره میکند که با وجود آنکه ممکن است چیزی نداشته باشد، اما عشق و ارادت او به معشوق بینهایت است. در ضمن، شاعر به تخیل و یاد چهره معشوق اشاره کرده و از زیبایی او صحبت میکند. در نهایت، پیام شعر این است که عشق و وابستگی به معشوق همه چیز را برای شاعر ارزشمند میکند، حتی در شرایط سخت.