شمارهٔ ۳۵۱ خیالی بخارایی
خیالی بخارایی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
ای گذشته قدت از سرو به خوش رفتاری
لبت از قند گرو برده به شیرین کاری
عادت غمزهٔ خونریز تو عاشق کشتن
شیوهٔ نرگس دلجوی تو مردم داری
ظاهراً تا نبرد دل ز پریشانی چند
ننهد طرّه ات از سر صفت طرّاری
وه که مُردیم و رها می نکند دست غمت
که برآریم چو چشم تو سر از بیماری
دل میازار که در مذهب ارباب یقین
کعبه ویران بکنی به که دلی آزاری
ای خیالی به جفا ساز و به زاری خو کن
که ز ارباب وفا خوش نبود بیزاری
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی و مهربانی محبوبش اشاره میکند و از ویژگیهای او مانند رفتار خوش و لب شیرینش سخن به میان میآورد. شاعر به زیبایی چشم و غمزههای عاشقانه او اشاره میکند که دلها را میشکافد و مردم را تحت تاثیر قرار میدهد. همچنین، او از پایداری عشق و ناراحتی خود از درد جدایی یاد میکند و میگوید که حتی در دینی که باید مهربانی را ترویج کند، دل آزاری وجود دارد. به طور کلی، شاعر از عشق، زیبایی و غم جدایی سخن میگوید و به تناقضات عشق و وفا اشاره میکند.