شمارهٔ ۳۵۵ خیالی بخارایی
خیالی بخارایی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
تا دلم را به غم هجر درانداختهای
صبر را خانه ز بنیاد برانداختهای
دل نیندازم اگر تیر تو از جان گذرد
تا نگویند به سهمی سپر انداختهای
تا گشادی به تبسّم لب شیرین، ز حسد
شوری اندر دل تنگ شکر انداختهای
آب روی تو چو از سیل سرشک است ای چشم
تو چنینش ز چه رو از نظر انداختهای
این چه ساقیست خیالی که به جای می ناب
تیر او خوردی و مستانه سرانداختهای
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساسات عمیق عاشقانه و اندوه ناشی از جدایی است. شاعر از غم و درد ناشی از هجران سخن میگوید و نشان میدهد که چگونه این احساسات بر زندگی و صبر او تأثیر گذاشتهاند. او به عشقش اشاره میکند که حتی در برابر درد و تیرهای عاشقانه، نمیخواهد از عشق خود دست بکشد. همچنین شاعر به زیبایی و جذابیت معشوقهاش اشاره کرده و میگوید که این زیبایی، حس حسادت را در دل او ایجاد کرده است. در نهایت، او از یک ساقی خیالی یاد میکند که به جای مستی واقعی فقط باعث درد و غم او شده است.