شمارهٔ ۳۵۴ خیالی بخارایی
خیالی بخارایی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
تا در قدم اهل دلی خاک نگردی
از تیرگی عجب و ریا پاک نگردی
خورشید صفت تا که مجّرد نه برآیی
سلطان سراپردهٔ افلاک نگردی
یار از پی بهبود چو کاری به تو فرمود
شرط ادب این است که چالاک نگردی
ای دل غم عشق است نصیب تو در این راه
و آن نیز به شرطی ست که غمناک نگردی
ظاهر نشود سرخی روی تو خیالی
تا همچو گل از غصّه کفن چاک نگردی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به اهمیت سیر و سلوک در راه تصوف و عشق حقیقی اشاره میکند. او میگوید که تا زمانی که در جمع اهل دل قرار نگیری، از تیرگیهای کبر و ریا پاک نخواهی شد. همچنین، برای رسیدن به نور و حقیقت، باید از خودگذشتگی و ادب را در پیش بگیری و نباید از مشکلات و غمهای عشق ناامید شوی. در نهایت، ظاهر زیبا و شادابیات نیز نباید نشانهی خیالپردازی باشد، بلکه باید در برابر غمها resilient باشی و مانند گلی که از غم پژمرده نمیشود، استوار بمانی.