شمارهٔ ۳۵۶ خیالی بخارایی
خیالی بخارایی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
تا کی ای شوخ به هر بیخبری میسازی
خاک کوی تو منم گر گذری میسازی
این هم از آتش سودای تو داغ دگر است
که مرا سوختی و با دگری میسازی
روشن است این که مرا شمعصفت میسوزی
تو به هرکس که قضا را قدری میسازی
زلف از چهره برافکندی و معلومم شد
که شب تیرهدلان را سحری میسازی
گفتهای بنده خیالی هم از اهل نظر است
بندهٔ مخلص خود را نظری میسازی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و حسرت شاعر نسبت به معشوقش است. او از معشوق میخواهد که به بیخبریهایش پایان دهد و به او توجه کند. شاعر احساس میکند که معشوقش به او آسیب زده و این درد، نشاندهنده عشق نافرجامش است. او به وضوح میبیند که تنها ابزار محبتش سوختن و تحمل درد است. در کل، شعر بیانگر ناکامی و شوق عاشقانهای است که در دل شاعر مانده است.