شمارهٔ ۳۵۷ خیالی بخارایی
خیالی بخارایی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
تا همچو غنچه خندان از خود به در نیایی
گر گل شوی کسی را هم در نظر نیایی
گر ره به خود ندانی تدبیر بیخودی کن
بی خویش تا نگردی با خویش برنیایی
ای دل به کوی وحدت چون غیر می نگنجد
تا ترک خود نگویی با خوددگر نیایی
هرکس که بی ارادت آید به کوی جانان
پوشند در به رویش یعنی که در نیایی
چون یار خامه وارت می خواند ای خیالی
شرط ادب نباشد گر تو به سر نیایی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این اشعار، شاعر به اهمیت خودشناسی و ترک خودخواهی اشاره میکند. او میگوید تا زمانی که انسان از خود و نیازهای شخصیاش رها نشود و به یک وحدت واقعی دست نیابد، نمیتواند به راحتی با خویش ارتباط برقرار کند. همچنین، در کوی جانان بیارادگی جایی ندارد و کسانی که به عشق و وصال میرسند باید به آداب و احترام آنجا توجه کنند. در نهایت، شاعر تأکید میکند که برای درک صحیح عشق و انسانیت، باید از خود عبور کرد.