شمارهٔ ۳۵۹ خیالی بخارایی
خیالی بخارایی / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
چند ای سرشکِ خون دم از پاکیِّ گوهر میزنی
بر چهرهٔ زردم اگر نقشی زنی زر میزنی
هر لحظه لافی میزنی ای گل ز خوبی با رخش
بنگر نکو باری که تو خود را کجا بر میزنی
دل میبرند از عاشقان خوبان و تو جان و دلی
تو دیگری ز آن خویش را بر جای دیگر میزنی
گه گه اگر سنگی زنی بر ساغر دُردیکشان
نبود عجب زآن رو که تو پیوسته ساغر میزنی
شیرینلبان پا میکشند از تو خیالی بیشتر
هرچند از غم چون مگس تو دست بر سر میزنی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به موضوع عشق و زیبایی میپردازد. شاعر از احساسات عمیق و دردهای ناشی از عشق سخن میگوید و به زیباییهای معشوق اشاره میکند. او به این نکته میپردازد که معشوق با زیبایی و خوبی خود، دل عاشقان را میرباید و با حرکاتش، عشق و علاقه را بیشتر میکند. همچنین، شاعر از ناتوانی و غم خود در برابر این زیباییها سخن میگوید و به تضاد میان عشق و درد اشاره میکند. در نهایت، این شعر نکاتی از فریبندگی و تأثیرگذاری معشوق را به تصویر میکشد و احوالات عاشق را به نمایش میگذارد.