شمارهٔ ۳۶۵ خیالی بخارایی
خیالی بخارایی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
شد باز به دیدار سحر چشم جهانی
بیدار نشد بخت عجب خواب گرانی
ما را خبر از محنت و اندوه زمانه
وقت است که بی یاد تو باشیم زمانی
شک نیست که طفل ره ارباب طریق است
پیری که نگفته است ارادت به جوانی
تا دیده چه نامحرمیی دید ز اشکم
کز خانهٔ مردم به درش کرد روانی
کس را نبود مایهٔ قدر تو خیالی
گر یار بگوید که سگ ماست فلانی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عمیق و درونی شاعر میپردازد. شاعر از دیدار معشوقش در صبح سخن میگوید و از غم و محنتهای زمانه مینالد. او به پیری اشاره میکند که ارادتی به جوانی ندارد و از دوری عاشق و معشوقش دچار ناراحتی و اشک شده است. در پایان، شاعر به این نکته اشاره میکند که دیگران ارزش معشوقش را درک نمیکنند و حتی اگر یار بگوید که کسی به او شبیه است، او را نخواهد شناخت. این اشعار نشاندهنده تأملات عمیق شاعر نسبت به عشق، زمانه و ارزش انسانی هستند.