شمارهٔ ۳۷۵ - استقبال از همام تبریزی خیالی بخارایی
خیالی بخارایی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
منم و بادیهٔ عشق و دل آگاهی
کس به جایی نرسد جز به چنین همراهی
بیش در خرمنم آتش مزن ای ماه و بترس
که برآید ز منِ سوخته خرمن آهی
سالها شد که به سودای همین بیمارم
که شوی رنجه به پرسیدن من گه گاهی
ای مه نو به جمالت که بدین خرسندم
که ببینم به شبی روی تو در هر ماهی
گر بخواهد لب تو دل ز خیالی و تو نیز
بر همین باش که به زاین نبود دلخواهی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و احساسات عمیق شاعر نسبت به معشوقش است. او به عشق و دلآگاهی اشاره میکند و میگوید که هیچکس به جایی نمیرسد مگر اینکه همراه و همروح باشد. شاعر از معشوقش میخواهد که آتش به دلش نزند و از سوختن خرمنش بترسد. او سالهاست که در فکر معشوقش است و از او میخواهد گهگاهی حالش را بپرسد. شاعر همچنین به زیبایی معشوقش اشاره میکند و ابراز خرسندی از دیدن او در هر ماه را میکند. در نهایت، او به عشقش میگوید که اگر بخواهد، میتواند دلش را به خیالی خوش بسپارد.