شمارهٔ ۳۶۸ خیالی بخارایی
خیالی بخارایی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
گر تو ای شمع شبی هم نفس من باشی
چه دعا خوشتر از این است که روشن باشی
تا بود دانهٔ خال تو بر آتش شرط است
که به فرمان من سوخته خرمن باشی
با محبّان بلا کش مگر ای عهد شکن
دوستیّ تو همین است که دشمن باشی
بندهٔ نخل قد یار شو ای دل اگرت
هوس این است که آزاده چو سوسن باشی
آب رویی به از این نیست خیالی که چو آب
سرفرازی بگذاری و فروتن باشی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر با استفاده از تشبیهات و تصاویر زیبا به عشق و محبت اشاره میکند. او از معشوق میخواهد که در شبهای تار، مانند شمعی روشن کنار او باشد، زیرا روشنایی او دلانگیزترین دعاست. شاعر به روابط پر درد و رنج عشق اشاره کرده و میگوید که دوستی واقعی در سختیها و بلاها به نمایش گذاشته میشود. همچنین، او به دل میگوید که باید مانند نخل قد یار باشد تا آزاد و زیبا بماند و در نهایت بر این نکته تأکید میکند که عزت و افتخار به از دست دادن خودخواهی و تواضع در برابر دیگران است.