نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۷۰ خیالی بخارایی

خیالی بخارایی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

ما نداریم به غیر از جگرِ افگاری

کو طبیبی که شود چاره گرِ بیماری

بار هجر تو گران است مرا بر دل ریش

که بیابیم شبی بر در خدمت باری

دل به سودای تو در باخته ام لیک چه سود

که نکردی درم قلب مرا بازاری

تا قدم در حرم کعبهٔ تجرید زدیم

سخن دوست شنیدیم ز هر دیواری

در چنین حال که افتاد خیالی از پای

مگر از دست قبول تو برآید کاری

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از درد جدایی و عشق خود به معشوق می‌گوید. او از فقدان یک طبیب که بتواند دردهای او را درمان کند، گله دارد و بار غم هجران را بر دل خود سنگین می‌بیند. او علاقه‌اش به معشوق را در دل باخته، اما احساس می‌کند که هیچ منفعتی از این عشق نمی‌برد. همچنین، در حالی که در حرم کعبه حضور دارد، صحبت‌های دوست را از هر سو می‌شنود و در نهایت امید دارد که شاید از جانب محبوبش کاری انجام شود.