شمارهٔ ۳۷۱ خیالی بخارایی
خیالی بخارایی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
مرا ای مه اگر دیوانه گفتی
نمیرنجم ز تو یارانه گفتی
به زلف و عارضش گفتی غم خویش
شبی بود و چراغ افسانه گفتی
غمش گفتی درون سینهٔ ماست
نشان گنج در ویرانه گفتی
ز ریش دل حکایت کردی ای اشک
خبرها از میان خانه گفتی
گدایِ کوی ما گفتی خیالی ست
تعالی الله که درویشانه گفتی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به معشوق خود خطاب میکند و میگوید که اگر او را دیوانه نامیده، از او نرنجیده است. شاعر به زیباییهای معشوق اشاره میکند و به شبی اشاره دارد که با چراغ افسانهای پر شده است. او غم معشوق را در دل خود احساس میکند و نشانهای از گنج در ویرانه را در این غم میبیند. سپس، شاعر به اشک و رنج دل خود اشاره میکند و میگوید که پیامهای درونی را به صورت نمادین از خانه منتقل کرده است. در انتها، به بیان یک گدا در کوی محبوب اشاره میکند و میگوید که این واقعیتها همگی نشانههایی از عشق و روحانیت هستند.