شمارهٔ ۳۷۴ خیالی بخارایی
خیالی بخارایی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
مشاطّه سر زلف تو ببرید به بازی
تا بیش به مردم نکند دست درازی
گه گه به نیاز دل عشاق نظر کن
ای سرو بهشتی که سراسر همه نازی
چون چنگ نهادیم به پیشت سرِ تسلیم
مختار توئی گر بزنی گر ننوازی
تا روی عبادت ننهد پیش تو زاهد
در مذهب رندان سخنش نیست نمازی
ای قند چه داری سرِ دعوی لطافت
ترسم که لبش بینی و از شرم گدازی
خواهی که برآری نفس گرم چو مجمر
شرط است که با سوز دل خویش بسازی
هرچند که آید دُرِ اشک تو خیالی
از دیده مرانش که یتیمی ست نیازی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و لطافت معشوق میپردازد و به تمایلات عاشقانه اشاره دارد. شاعر با اشاره به مشاطه و آرایش معشوق، از او میخواهد که با دیگران بهراحتی رفتار کند و به عاشقان توجه کند. او همچنین به تسلیم و پذیرش در برابر معشوق اشاره میکند، و بیان میکند که عبادت و زهد در پیشگاه او بیمعناست. در نهایت، شاعر به زیبایی لبهای معشوق و احساساتی چون عشق و شرم اشاره میکند، و بر ضرورت سوز دل در عشق تأکید مینماید.