شمارهٔ ۳۸ خیالی بخارایی
خیالی بخارایی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
با شمع چو گفتم که نشان غم دل چیست
از سوزِ دل سوخته آهی زد و بگریست
گیرم که شوم ز آب خِضر زندهٔ جاوید
چون خاک نشد در ره تو خاک بر آن زیست
جایی که نهالِ قد رعنای تو باشد
گر سرو چمن باشد و نی هر دو مساویست
باشد که سگ کوی تو بر دیده نهد پای
ما را هوس این است از او پرس که بر چیست
شوخی که کشد تیغ جفا غمزهٔ یار است
یاری که از او خون خیالی طلبد کیست؟
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عمیق عشق و درد ناشی از جدایی پرداخته است. شاعر از شمع به عنوان نمادی از دل سوختهاش یاد میکند که با ذکر غم خود، اشک میریزد. او اگرچه آرزوی زندگی جاوید دارد، اما میداند که بدون عشق معشوقش زندگی هیچ معنا ندارد. شاعر اشاره میکند که حتی اگر درختان یا گلها در کنار معشوقش باشند، باز هم اهمیت آنها به اندازه معشوق نیست. همچنین به نوعی از عشق بیرحمانه و ظلمی که از طرف محبوبش وجود دارد، سخن میگوید و در نهایت به امیدی از آن عشق اشاره میکند که باعث شکوه و زیبایی زندگیاش میشود.