نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۹ خیالی بخارایی

خیالی بخارایی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

به اهل درد غمت هرچه می کند غم نیست

چرا که هیچ دلی بی غم تو خرّم نیست

از آن به کعبهٔ وصل تو ره ندارد جان

که غیر در حرم خاص دوست محرم نیست

اساس عهد و وفا با تو محکم است مرا

ولی چه سود که بنیاد عمر محکم نیست

دلم ز بادهٔ شوقت فتاده مست و خراب

به عالمی ست که هیچش خبر ز عالم نیست

کجاست غالیه مویی که چون بنفشه ز شرم

به دور زلف تو آشفته حال و در هم نیست

چو لاله داغ منه بر دل خیالی بیش

کز این متاع ز سوز غم تواش کم نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن شعر درباره درد و غم عشق است. شاعر می‌گوید که هیچ‌کس نمی‌تواند از غم دوری محبوب خالی باشد و اشاره می‌کند که بدون عشق، دل هیچ‌کس شاد نیست. او به صمیمیت و عهد خود با محبوب اشاره می‌کند، اما به این نکته می‌پردازد که عمر او به اندازه آن عهد محکم نیست. شاعر همچنین بیان می‌کند که عشق او او را به مستی و خرابی کشانده و از جهانی جدا کرده که هیچ‌کس خبر از آن ندارد. او در پایان به زیبایی محبوب و حالت آشفته‌اش اشاره می‌کند و می‌گوید که عشق و غم او همیشه وجود دارد و نمی‌تواند کمتر شود.