شمارهٔ ۴۷ خیالی بخارایی
خیالی بخارایی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
تا دل از شوق گل رویت ره صحرا گرفت
در هوای سرو قدّت کار جان بالا گرفت
راست چون سروی ست نخل قامتت بر طرف چشم
کز ریاض جان وطن بر ساحل دریا گرفت
خاک کویت را ز آب دیده می دارم نگاه
تا نباشد هیچکس را بعد از این بر ما گرفت
ما و سودای سرِ زلفت که در بازار عمر
گر رود سرمایه نتوان ترک این سودا گرفت
گوشه گیرانِ کمان ابرویت را ترک چشم
هرچه گفت از سهم تیر غمزه در دل جا گرفت
با خیال نرگس مستت خیالی عاقبت
توبه بشکست و چو لاله ساغر صهبا گرفت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر حالت عاطفی و عاشقانهای دارد و در آن شاعر از زیبایی و جذبه معشوق خود سخن میگوید. او از شوق و عشق به چهره معشوق یاد کرده و پیوندی عمیق میان روح و جسم خود با زیباییهای طبیعت و معشوق برقرار میکند. شاعر، قامت معشوق را به سروی تشبیه میکند و از عشق خود ناله و شکایت دارد. او در حسرت وصال و عشق خود در بازار عمر به سر میبرد و به اهمیت و ارزش زیبایی معشوق پی میبرد. در پایان، شاعر به خیالی از معشوق اشاره میکند که احساس توبه را در دل او میشکند. به طور کلی، شعر نمایانگر عشق عمیق و جنونآمیز شاعر به معشوق است.