شمارهٔ ۵۹ خیالی بخارایی
خیالی بخارایی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
دل ناگرفته خال تو در زلف جا گرفت
مرغی عجب به دامِ تو افتاد و پا گرفت
با سرو از لطافت قدّ تو بادِ صبح
هر نکته یی که گفت چمن از هوا گرفت
بر باد رفت حاصل عمر عزیز من
زین غم که باد دامن زلفت چرا گرفت
دل را گرفت شحنهٔ عشقت به دست قهر
چون قلب بود آخر کارش خدا گرفت
در فنّ زهد بنده خیالی طریقه یی
زاین خوبتر ندید که ترک ریا گرفت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و دلتنگی و تأثیر زیبایی معشوق بر دل شاعر است. شاعر از احساسی عمیق سخن میگوید که در چهره و زلف معشوقش وجود دارد و میگوید که تمام تلاشهایش در زندگی به خاطر این عشق در باد رفته است. او همچنین به قهر معشوق اشاره میکند و این که عشق، دل او را به دست گرفته است. در نهایت، شاعر تأکید میکند که از دیدن زیبایی معشوق، به ترک ریا و تظاهر بهتر از زهد فکر کرده است. این اشعار به وضوح احساسات عمیق و پیچیدهی عشق را بازتاب میدهد.