نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۴ خیالی بخارایی

خیالی بخارایی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

زلف تو را که شامِ پریشانی من است

صبح است عارض تو که در پشت دامن است

سرو سهی که داشت هواهای سرکشی

امروز پیش آن قد و بالا فروتن است

پیوسته چشم شوخ تو ز آن است سر گران

کش دم به دم ز تیغ تو خونی به گردن است

ای مه چه لاف می زنی از حسن بی حساب

پیش جمال یار حساب تو روشن است

کمتر ز کس نه ایم از آن دم که گفته ای

در پیش مردمان که خیالی سگ من است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره زیبایی و جذابیت معشوق است. شاعر در ابتدا به زلف‌های معشوق اشاره می‌کند که او را در شبی پریشان کرده و صبح را به عنوان زیبایی صورت او می‌بیند. همچنین به تواضع معشوقی که همیشه سرکشی داشته، اشاره می‌شود. شاعر به چشم‌های بازیگوش معشوق و تاثیر آن بر روح و روان خود می‌پردازد و از او می‌پرسد که چگونه می‌تواند درباره زیبایی خود بزرگ‌نمایی کند، در حالی که در برابر زیبایی یار، تمام زیبایی‌های دیگر رنگ می‌بازند. در پایان، شاعر بیان می‌کند که از آن زمان که معشوق او را به عنوان کسی خاص برگزیده، کمتر از دیگران نیست.