شمارهٔ ۶۷ خیالی بخارایی
خیالی بخارایی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
سرو تا بندهٔ بالای تو شد آزاد است
هر نفس کآن نه به یادِ تو برآید باد است
لطف فرمای و بده دادِ اسیران امروز
که تو را لطف خدا منصب شاهی داد است
غمزه چشم ستم آموز تو را شاگرد است
در فن فتنه، ولی در فن خود استاد است
ناله و آهِ مرا مرتبه بالاست ولی
زین میان سیل سرشک است که پیش افتاد است
گفتمش یاد کن از عهد فرامش شدگان
گفت خوش باش خیالی که مرا این یاد است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساس عشق و اسیری شاعر نسبت به معشوق است. شاعر میگوید که هر کس که به یاد معشوقش باشد، آزاد است. او از معشوق درخواست میکند که به بندگانش لطف کند و به آنها کمک کند. همچنین شاعر به زیبایی و قدرت چشمان معشوق اشاره میکند، که در فتنهگری استاد است. در نهایت، او از معشوق میخواهد که او را فراموش نکند، ولی معشوق پاسخ میدهد که نگران نباش، چون او همیشه این یاد را در خاطر دارد.