شمارهٔ ۶۸ خیالی بخارایی
خیالی بخارایی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
سنبل باغ رخت غالیه بو افتاده ست
شیوهٔ چشم تو بر وجه نکو افتاده ست
بادهٔ ناب به دور لب لعلت مثَلی ست
کاین چنین در دهن جام و سبو افتاده ست
تا رسد با تو به صد آبله گون پای سرشک
همه شب گرم دویده ست و به رو افتاده ست
از سر زلف و میان تو که رمزی ست لطیف
فرق تا مویِ میان یک سر مو افتاده ست
قصّهٔ حال من و گشتِ سر کوی بتان
از صبا پرس که بر هر سر کو افتاده ست
راست از چشم خیالیّ و خیال قد او
سروِ بستان ارم بر لب جو افتاده ست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت محبوبش اشاره میکند و از حال خود در عشق میگوید. او از ویژگیهای ظاهری محبوب، مانند چشمانش و لبهایش، سخن میگوید و تأثیر عمیق آنها بر دل و جانش را توصیف میکند. شاعر به وضع خویش در این عشق و تلاشش برای رسیدن به محبوب نیز اشاره میکند و نشان میدهد که این تلاشها به رغم سختیها و رنجها، همواره ادامه دارد. در نهایت، شاعر به زیبایی و لطافت تصویر محبوب و اوضاع عاشقانه خود اشاره دارد.