شمارهٔ ۶۹ خیالی بخارایی
خیالی بخارایی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
شمع رویت را چراغ آسمان پروانهایست
قصّه یوسف به عهد حسن تو افسانهایست
یادِ لیلی گر کند مجنون به دور عارضت
دار معذورش بدین معنی که او دیوانهایست
خانهٔ چشم مرا ز آن گریه آبی میزند
کز زوایای خیالات تو مهمانخانهایست
عشق می داند طریق آشنایی را که چیست
ورنه در راه هوای تو خرد بیگانهایست
لایق تو گرچه نبوَد کُنج تاریک دلم
باری این گنج لطافت گوشهٔ ویرانهایست
یاد کرد از تو خیالی گر نیازی آورد
پادشاها رد مکن ز آن رو که درویشانهایست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به عشق و دلدادگی میپردازد و با تشبیههای زیبا احساسات عمیق شاعر را بیان میکند. شاعر از شمعی صحبت میکند که به آسمان پروانهوار میتابد و یادآور قصهی یوسف و حسن است. همچنین اشاره میکند که عشق قدرت آشنایی و درک را دارد و در دلش احساسی لطیف وجود دارد، هرچند نمیتواند بهخوبی آن را بیان کند. شاعر به یاد معشوق خود به دیوانگی مجنون شبیه میشود و از نیازش به معشوق میگوید، در حالی که به نوعی تواضع و فقر روحی خود اشاره میکند. در نهایت، به خلاصی و عذابی که عشق به او میدهد، اعتراف میکند.