شمارهٔ ۷۴ - استقبال از شمس مغربی خیالی بخارایی
خیالی بخارایی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
گرچه اشک منِ غمدیده سراسر گهر است
هرچه دارم به جمالت که همه در نظر است
نزد رندان نظر باز غبار قدمت
توتیایی ست که در دست نسیم سحر است
مهر و ماهت نتوان گفت که همچون مه و مهر
دیگری هست ولی روی تو چیزی دگر است
سر گذشتم سگ کوی تو نکو می داند
که ز فریاد منش شب همه شب دردسر است
کمترین قدرشناس تو خیالی ست ولی
نیست قدری چو سگان، پیش تواش این قدر است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از احساسات عاطفی و عشق عمیق خود نسبت به معشوق صحبت میکند. او به زیبایی چهره معشوق اشاره میکند و میگوید که هرچند اشکهایش از غم پر هستند، اما همه چیز را به خاطر جمال او تحمل میکند. شاعر به ارزش والای معشوق، حتی در نظر رندان، اشاره میکند و بیان میدارد که حتی سگی که در کوی معشوق است، درد و رنج او را به خوبی میشناسد. در نهایت، شاعر تأکید میکند که هیچچیز نمیتواند به اندازه عشق او به معشوق ارزشمند باشد.