نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۶ خیالی بخارایی

خیالی بخارایی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

گرچه شمار عاشق زنّار زلف یار است

در کوی عشقبازان رسوا شدن چه کار است

گفتند بت پرستی ست در اختیار طاعت

خود می کند وگرنه ما را چه اختیار است

برپایِ دارِ شوقت سر می نِهم چو منصور

کآخر همین سعادت در عشق پایدار است

در حلقه های زلفت بینی دل شکسته

نیکو نگاهدارش از ما به یادگار است

غم نیست گر خیالی از گفتگو بماند

در گلشن زمانه بلبل چو من هزار است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و فریفتگی به معشوق است. شاعر بیان می‌کند که در میان عاشقان، حتی اگر از عشق رسوا شوند، هیچ اشکالی ندارد. او به مفهوم بت پرستی اشاره می‌کند و می‌گوید که در عشق، برخی چیزها در اختیار انسان نیست و عشق امری فراموش‌نشدنی است. شاعر همچنین از نمادهای تاریخی مانند منصور سخن می‌گوید و نشان می‌دهد که فدای عشق شدن، عالی‌ترین سعادت است. او به تصویر دل شکسته‌ای که در زلف محبوبش قرار دارد، اشاره می‌کند و از یادگار عشق سخن می‌گوید. در نهایت، شاعر می‌گوید که غمی نیست اگر فقط یادهایی از گفتگو باقی بماند؛ زیرا در دنیا بلبل‌های عاشق بسیارند.