شمارهٔ ۷۹ خیالی بخارایی
خیالی بخارایی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
گریهٔ خون سرِ ره بر منِ درویش گرفت
عاقبت اشک طریق عجبی پیش گرفت
تا چرا نیش غمت تیز گذشت از جگرم
جگر ریش مرا هست توان بیش گرفت
با غم و درد دل و جان چو مدارا کردند
ناوک تو طرف جان و دل ریش گرفت
تا شکستی نرسد از طرف محتسبش
دم به خود برد صراحی و سر خویش گرفت
خیر شد عاقبت کار خیالی در عشق
تا کم این خردِ عاقبتاندیش گرفت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره احوالات یک درویش است که تحت تأثیر عشق و دردهای آن قرار گرفته است. در آغاز، او از گریه و اشک خود به شدت تحت تأثیر قرار دارد و به نوعی حیرت و شگفتی از وضعیت خود رنج میبرد. نیش غم عشق به او آسیب زده و جگرش را میسوزاند. او در مواجهه با درد و غم، سعی میکند که با آن مدارا کند، اما همچنان از آسیبهایی که عشق به او زده رنج میبرد. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که وضعیت او در عشق، به نوعی خیر و نیکی در پی دارد و این احساسات عمیقتری از اندیشیدن به زندگی برای او به ارمغان میآورد.