شمارهٔ ۸۱ خیالی بخارایی
خیالی بخارایی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
لاله را همچو بتان عارض دلجویی نیست
هست رنگی چو گل امّا ز وفا بویی نیست
حاصل این است که از روی نکوی تو مرا
حاصل عمر بجز طعنهٔ بدگویی نیست
با همه موی شکافی، خرد خرده شناس
واقف از سرّ دهان تو سر مویی نیست
تا به راه طلب ای دل ننهی روی نیاز
در میان تو و مقصود ره و رویی نیست
زاهدا گر چو خیالی سر رندی داری
ساکن کوی مغان شو که ریا کویی نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان عشق و ناکامی میپردازد. شاعر با اشاره به زیبایی لاله و گل، بر این واقعیت تأکید میکند که زیبایی واقعی بدون وفا و صداقت ارزشی ندارد. او ابراز میکند که عمرش تنها به طعنه و بدگویی میگذرد و هیچ چیز ارزشمندی از دلبر خود نمیگیرد. در ادامه، شاعر به ناامیدی در جستجوی عشق اشاره کرده و مطرح میکند که اگر بخواهد به دنبال نیاز خود برود، راهی به مقصد نمییابد. در پایان، به زاهدان نصیحت میکند که اگر به رندی و زندگی آزادانه علاقهمندند، باید به محافل مغان بروند، زیرا ریا و تظاهر در این مکان وجود ندارد.