نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۷ خیالی بخارایی

خیالی بخارایی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

هر آن حدیث که در دعویِ محبّت توست

به قامت تو و عهدم که راست است و درست

از آن به راه غمت شاد می روم که مرا

بدین طریق روان کرد عشق روز نخست

ز سالکان ره عشق بر سر کویت

که پا نهاد که از آبروی دست نشست؟

بدین خوشم که ز باران اشک و تخم وفا

مرا ز مزرع دل جز گیاه مهر نرست

خیالیا همه عمرت به جست و جوی گذشت

که هرگز آن مه بی مهر خاطر تو نجست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و محبت است. شاعر می‌گوید که هر حدیثی که در مورد عشق او به معشوقش گفته می‌شود، با راست‌گویی و صداقت او ارتباط دارد. او از عشق خود خوشحال است و به امید دیدن معشوقش در مسیر درد و غم می‌رود. شاعر به سالکان عشق اشاره می‌کند که با شوق و اشک در جستجوی معشوق هستند و می‌گوید که در دل او فقط گیاه محبت رشد کرده است. او به این موضوع اشاره دارد که زندگی‌اش در جستجوی معشوق گذشته و هیچ‌گاه نتوانسته او را فراموش کند.