شمارهٔ ۹ خیالی بخارایی
خیالی بخارایی / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
زهی راست از تو همه کار ما
به هر حال لطفت نگهدار ما
به سودای زلف تو تا سوختیم
در آن حلقه گرم است بازار ما
گنه می کنیم و امید از تو این
که از ما نپرسی ز کردار ما
از آن دم که زلف تو از دست رفت
شد از دست سر رشتهٔ کار ما
چو گفتم خیالی چه مرغی است، گفت
یکی عندلیبی ز گلزار ما
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به محبت و لطافت معشوق اشاره میکند و از او میخواهد که همیشه نگهدار آنها باشد. او به سوختن دلها به خاطر عشق معشوق و گناه کردن انسانها اشاره میکند و امیدوار است که معشوق از کردار آنها سوال نکند. همچنین از دست رفتن زلف معشوق را به مثابه فقدان سررشته زندگی و امورشان میداند و در پایان، به تشبیه عشق به عاشقی که مانند پرندهای در گلزار میباشد، اشاره میکند.