شمارهٔ ۹۲ - استقبال از شمس مغربی خیالی بخارایی
خیالی بخارایی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
هرکه از دیدار جانان همچو من مهجور نیست
گر خبر ز اندیشهٔ دوری ندارد دور نیست
و آن که با سوز محبّت نیست چون پروانه گرم
گر همه ماه است شمع دولتش را نور نیست
ماه را گویی مگر نسبت به رویش کرده اند
ورنه بی وجهی به حسن خویشتن مغرور نیست
با حریفان از چه رو پیوسته دارد سرگران
نرگس پر خوابِ چشم یار اگر مخمور نیست
ای خیالی منکر عشق بتان تا عاقبت
جان نه در بازد به عذرِ این گنه معذور نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر احساس تنهایی و دوری از محبوب خود را بیان میکند. او میگوید که کسانی که مانند او عاشق نیستند، نمیتوانند درک کنند که دوری از محبوب چه معنایی دارد. همچنین شاعر به سوز و شوق عشق اشاره میکند و میگوید اگرچه ماه و نور شمع زیبا هستند، اما هیچ یک بدون توجه به محبوب نمیتوانند خالص باشند. او همچنین به خواب و مستی چشم یار اشاره میکند و در نهایت به این نتیجه میرسد که عشق حقیقی و عذرخواهی برای عدم توجه به محبوب، هرگز توجیهپذیر نیست.