شمارهٔ ۹۹ خیالی بخارایی
خیالی بخارایی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)
آه که نیش غمت خاطر من ریش کرد
وه که دلم جان و سر در پیِ آن نیش کرد
هرکم و بیشی که کرد یار ز جور و ستم
بیش مکن گفتمش رغم مرا بیش کرد
لاف سری می زند عقل ولی هرکجا
عشق قدم در نهاد عقل سر خویش کرد
گرچه کمان ابرویش داشت ولی بیشتر
سعی به قربان من ترک جفا کیش کرد
گوشهٔ تجرید را دل به خیالی گذاشت
منزل شاهانه را کلبهٔ درویش کرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از درد و غم ناشی از عشق سخن میگوید و احساسات عمیق خود را نسبت به محبوبش روایت میکند. او از زخمهایی که عشق بر دلش گذاشته، ناله میکند و در عین حال به ستمی که یار بر او روا میدارد، اشاره میکند. شاعر معتقد است که عقل در برابر عشق ناچیز است و عشق بر عقل تسلط دارد. او همچنین از زیباییهای محبوب و تلاش او برای نزدیک شدن به خود سخن میگوید و در نهایت به راحتی دل خود در دنیای عشق اشاره میکند. شاعر کلبه درویش را بر منزل شاهانه ترجیح میدهد، بیانگر قیمتی بودن احساسات واقعی عشق به جای ظواهر دنیوی است.