نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۸ شمس مغربی

شمس مغربی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

مرا از رویِ هر دلبر، تجلّی می‌کند رویش

نه از یک‌سوش می‌بینم که می‌بینم ز هر سویش

کشد هر دم مرا سویی، کمند زلف مه‌رویی

که اندر هر سر مویی، نمی‌بینم به‌جز مویش

ندانم چشم جادویش چه افسون خواند بر چشمم

که در چشمم نمی‌آید به غیر از چشم جادویش

فروغ نور رخسارش مرا شد رهنمون ورنه

کجا پی بردمی سویش ز تاریکی گیسویش؟

از آن در ابروی خوبان، نظر، پیوسته می‌دارم

که در ابروی هر به رو نمی‌بینم جز ابرویش

بیاض روی دلجویش، بصر را نور افزاید

سویدا می‌کند روشن، سواد خال هندویش

درختان، جمله در رقص‌اند و در وجدند و در حالت

مگر باد صبا، بویی به بستان برد از بویش

به پیش «مغربی»، هر ذرّه زان رو مغربی باشد

که در هر ذرّه، خورشیدی نماید پرتو رویش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره زیبایی و جذابیت یک معشوق خاص است که شاعر را گرفتار خود کرده است. شاعر بیان می‌کند که هر نشانه‌ای از زیبایی و دلربایی فقط به یاد معشوقش می‌تواند او را تحت تاثیر قرار دهد. او به تصویر چشمان معشوق اشاره می‌کند که جادویی و فریبنده است و هیچ چیزی جز آن را نمی‌بیند. همچنین، او زیبایی ابرو، روی و خال معشوق را ستایش می‌کند و به شگفتی طبیعت در اطراف معشوقش اشاره می‌کند که همه چیز در حال رقص و وجد است. در نهایت، شاعر خاطرنشان می‌کند که هر ذره‌ای از زیبایی در حقیقت نور معشوقش است. این شعر در کلیت خود توصیف عمیق و عاشقانه‌ای از زیبایی معشوق و احساسات شاعر نسبت به او را conveys می‌کند.