شمارهٔ ۱۰۹ شمس مغربی
شمس مغربی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
نقشی به بست دلبر من بر مثال خویش
آراستش بزیور حسن و جمال خویش
آورد در وجود برای سجود خود
آن نقش که داشت بتم در خیال خویش
آئینه بساخت ز مجموع کاینات
در وی بدید حسن جمال و جلال خویش
یک دفتر از مکارم اخلاق جمع کرد
مجموعه بساخت ز حسن خصال خویش
کس در جهان نداشت از احوال او خبر
آگاه کرو جمله جهانرا ز حال خویش
طوطی مثال خویش چو بیند در آینه
آید هر آینه بسخن با مثال خویش
پرسید یک سخن چو کسی غیر او نبود
هم خویشتن بگفت جواب سوال خویش
با مغربی حکایت خود سربسر بگفت
در مغربی چو دید مجال مقال خویش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به زیبایی و کمال خویش اشاره میکند و میگوید که دلبرش را به گونهای آراسته که شبیه به صفات خودش است. او از وجود این دلبر برای عبادت و سجود استفاده میکند و جهانی را همچون یک آینه میسازد که در آن زیبایی و جلال خود را میبیند. شاعر همچنین از ویژگیهای اخلاقی و فضائل خویش سخن میگوید که آنها را در قالب یک مجموعه جمعآوری کرده است. او میگوید کسی در دنیا از او خبر ندارد و خودش به تنهایی دربارهاش سخن میگوید، همچون طوطیای که خود را در آینه میبیند و از صفات خویش صحبت میکند. در نهایت، او به شرایطی اشاره میکند که در آن میتواند به بیان حکایتهای خود بپردازد.